زورگیرهای ۷۰ هزار تومانی درمقابل خانه هنرمندان هنرنمایی کردند تا زورگیران ۳۰۰۰میلیاردی تحت فتوای کشش ندهید آسوده باشند. از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد! / شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است! / ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم / تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است / این تختهپارهها که به آن چنگ میزنید / تهماندههای زورق بر خون شناور است... / در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست / حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست / اینجا نفس به حنجره انکار میشود / با صد زبان به کفر من اقرار میشود... / مردم! خدانکرده مگر کور گشتهاید؟! / یا از اصالت خودتان دور گشتهاید؟! / تا کی برای لقمه نان، بندگی کنید؟! / تا کی به زیر منتشان زندگی کنید؟!... / مردم! برای هیبتمان آبرو نماند / فریاد دادخواهیمان در گلو نماند / اینان تمام هستی ما را گرفتهاند / شور و نشاط و مستی ما را گرفتهاند / در موجخیز حادثه، کشتی شکسته است / در ما غمی به وسعت دریا نشسته است / در زیر بار غصه، رمق ناله میکند / از حجم این سروده، ورق ناله میکند